چهار فصل ناتمام

شعرها و یادداشت های محسن اشتیاقی

در فراسوی مرز جسمانی
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٤ 

برای فرامرز حجازی عزیز...

زنده یاد فرامرز حجازی 

حال و روز مرا نمی دانی                            بیدلم در هوای بارانی

این اواخر تو را که می دیدم                        در گذار از مسیر بحرانی

بی رمق، بی نشاط، بی آواز                      خسته، خاموش، رو به ویرانی

ناگهان بر سرم فرو می ریخت                       آسمان آسمان پریشانی

شاخه های دعای دور و برت                       تشنه ی بارش و فراوانی

هرکسی، هرچقدر هم دلسنگ                  بیقرار تو بود پنهانی

سنگ حتی تو را دعا می کرد:                    ای خدا! سرو، سرو و عریانی؟

این چه تقدیر خانمان سوزی ست               شهر آرام و باغ طوفانی؟

ای خدا! آفتاب را بفرست                            سردم است این سر زمستانی

شانزده بهار با تو چه زود                            بی تو یک لحظه نیز طولانی

جانگداز است دیدن نقش ات                      روی دیوارهای سیمانی

دوستت دارم ای همیشه عزیز!                   در فراسوی مرز جسمانی

 

پی نوشت: ملیحه اینجا برایش می نویسد. برای شیرآهنکوه مردی که دل کبوتر داشت.


کلمات کلیدی: غزل ، عکس
 
خاطره
ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢۱ 

شیراز را به یاد تو باید قدم زد و

هی آب خورد

                 و تشنه تر از بار قبل شد...


کلمات کلیدی: نیمایی
 
آسمون بی‌طرف
ساعت ٧:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۳ 

این ترانه را چندماه پیش بر روی فیلمنامه‌ی سریال "گاو صندوق" نوشتم و قرار بود در میانه‌ی خزان و زمستان، صدای گرم "علی عسکری" تن پوش این ترانه باشد.

اما به هر دلیل، نشد و گاو صندوق "مازیار میری"، بی‌صدا گشوده شد!

 

آسمون بی‌طرف

 

بعضی وقتا آدما               

دستاشون خالی می‌شه

روزگارشون گرفتارِ بداقبالی می‌شه

 

آسمون تو چشمشون                  

حجمی از خاکستره

کاش یه بارونی بیاد و هرچی سُربه، ببره

 

نفسِ زمین که تازه‌تر بشه             

آسمون گلایه‌شو پس می‌گیره

تو شلوغیِ مسیر زندگی              

هر کی سازشو یه جور دس می‌گیره

 

بعضیا راهی دریا که می‌شن          

فکر و ذکرشون شکار صدفه

اما اون دریایی‌ها دلخوشی‌شون    

وسعت آسمون بی‌طرفه

 

از پس هوا کسی برنمیاد              

مگر از بند خودش رها بشه

مهربونیشو بکاره تو زمین              

با هوای باغچه آشنا بشه

 

اونی که تو صندوق خاطره‌هاش      

چیزی غیر مال دنیا نذاره

نمی‌تونه دست عشقو بگیره         

یا نمی‌تونه اونو نگه‌ داره

 

می‌شه دست سرنوشتو بگیری     

ببریش به سمت ساده‌تر شدن

از هوای بی‌ترانه بگذری                

بری به سمت پرنده‌تر شدن


کلمات کلیدی: ترانه
 
داغش به دلم ماند...
ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۸ 

در سوگ نازنینی نشسته‌ایم که توصیفش از توان این قلم برنمی‌آید.

فرامرز حجازی

روحت شاد و یادت سبز

 

"و خاک

خاک پذیرنده

اشارتی است به آرامش"


کلمات کلیدی: یاد داشت
 
ترانه‌ی دل‌گرمی
ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٧ 

قصه رو از کجا شروع کردیم؟
بغض خورشید و انتظار درخت
به گمونم اواخر پاییز
یا زمستون، بهار یا هر وخت

 گیسوهاتو رو شونه ول کردی
اومدی سروا رو خجل کردی
مونده دلگیر باشه یا دلباز
آسمون منو دودل کردی

 این‌طرف آتیش، اون‌طرف کولاک
کلبه‌ای بی‌دریغ پیدا شد
توی مرداد بندر دستات
قفل دستای یخ‌زده‌م وا شد

 دکمه‌های صداتو وا کردی
با چشات اسممو صدا کردی
تو لباست دو فنچ خوشگل بود
ناگهان هر دو رو رها کردی

 من تو سرّ پرنده‌ها بودم
دیدم انگاری وا شده پرشون
دست بردم که نازشون بکنم
ترسیدن که بلا بیاد سرشون

 یه کمی سخته باورش، اما
صورتم خشن، دلم نرمه
بی‌خیال بقیه دنیام
به وفا و صفات دلم گرمه

 اصل کاری تویی که می‌تابی
حتی وقتی که زیر بارونم
عین روزه، چه‌جوری می‌تونم
برق عشق تو رو بپوشونم


کلمات کلیدی: ترانه
 
پناهگاه
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۳ 

 

تو را

تنگه ای درخور عشق باید

عمیق و خنک

مرا روزنی...

 

برای شکفتن

برای تو را دیدن و

                       از تو گفتن

گداری برای دل تنگ، کافی است

دلم سخت در گیر و دار شکافی است

                        بین دو صخره

شکافی شگفت آور و مطمئن

نه بین دوتا تپه‌ی توسری خورده و پخ

شکافی هنوز آنچنان بکر

که هرگز به خود تار و ماری ندیده است

و هرگز بر آن عنکبوتی ...

و هرگز کسی همچو غاری ندیده است.

 

شکافی معطر

مقدس

برای پذیرایی از عشق...

 

شکافی که در معرض آفتاب

خودش را نبازد

نپوسد

دلش گرم باشد به آب قناتی

لب کوزه‌ای را که در کنج پستوست

ببوسد

 

 

دلم سخت در گیر و دار پلنگی‌ست

که یک صبح شرجی

مرا تشنه دید و به دندان خود

تا درختی کشید

و از عشق

به‌قدر دل گوسفندی چشید...

 


کلمات کلیدی: نیمایی
 
آخرین خبر...
ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٠ 

آخرین خبر:
بــبــُر
       بــبـَـر! 
داد می‌زند تبر!

آخرین خبر

...Last word

Cut

Take!

Shouts the axe

 

 

 


کلمات کلیدی: نیمایی
 
حلقه‌ی آخر
ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢۱ 

یه کم از آسمونت به من بده

یه کمی ریسمون دل برام بتاب

تا یه تابی بخورم، سبک بشم

نذار ابری‌تر شه این حال خراب

 

گلای پرپرُ هیشکی نمی‌خواد

اما من عاشق پرپر زدنم

روزای تکراری رُ بگیر ازم

دیگه طاقت نمیاره بدنم

 

تو هوای با تو بودن شب و روز

چرا شطرنجی می‌شم، نمی‌دونم

داره می‌بُــرّه غمت، فرو می‌ره

رسیده نزدیکای استخونم

 

داره آروم آروم از هم می‌پاشه

تنه‌ی خشک درخت آرزوم

پاشو اون شیشه‌ی اسفندُ بیار

تشنه‌ی بوی غلیظشه گلوم

...

چه دل‌آشوبی دارن مرده‌شورا

تن عاشقا رُ وقتی می‌شورن

چشم خون‌گرفته رُ نمی‌شه بست

دلشُ ندارن، اما مجبورن ...

 


کلمات کلیدی: ترانه
 
دور و دورتر...
ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٦ 


این ترانه رُ شب یلدا نوشتم... این روزا که زمستون داره کم‌کم بساطشو جمع می‌کنه و می‌زنه به چاک- و شکر خدا دیگه ذغال و ذغال‌فروشی پیدا نمی‌شه که روسیاهی، بهشون بمونه!! - شاید خوندن این ترانه لطف چندانی نداشته باشه! 
 

با خودم قرار گذاشتم
واسه تو شادی بیارم
گل سرخ ُ واست از میدون آزادی بیارم 

نفس ُ از تو بگیرم
تا هوات ُ داشته باشم
نباشم نزدیکت اما           
ردّپات ُ داشته باشم

تو پراکندگی باد   
تو شب ستاره بارون
می‌شه با چشم تو سر کرد
شب چلّه ر ُ تو ایوون 

ولی تضمینی نداره
زنده موندنم تو سرما
اگه چشمات ُ ببندن
آدمای بی‌سر و پا 

ما ر ُ اینجوری می‌خواستن:
بی سرانجام و پریشون!
اشتباشونم همین‌جاس:
تو بهاری، من تابستون


کلمات کلیدی: ترانه
 
تو ای پری کجایی؟ که رخ نمی‌نمایی!
ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱٧ 

1

در خلوت کوچه‌ات درنگی بَسَم است

از هرچه که عشق داد، ننگی بسم است

ایــن را بـــه سلامتی‌ت رفـتـم بـالا

کم‌ظرفیتم، پری! شرنگی بسم است

 

2

از دریای خدا نهنگی کافی است

من قانعم ای پری! پلنگی کافی است

چشمان مرا که تشنه‌ی دیدن توست 

یک بوسه‌ی ناب یا خدنگی کافی است!

 

3

من تلخ‌ترین شراب را می‌خواهم

آن سستی قبل خواب را می‌خواهم

آزادی تو برای من کافی نیست

من مرگ در انقلاب را می‌خواهم

 

4

بردار و به جام من بزن جامت را

از خود که شدی، به من بگو نامت را

آه ای پری برهنه! دریا و نهنگ

از یاد نمی‌برند اندامت را


کلمات کلیدی: رباعی