این رستخیز عام که نامش محرم است...

 

 نذر سیدالشهداء (ع)

 

 

به آسمان بنویسید: ابر کم داریم

و بر زمین که چو خورشید داغ و تبداریم

 

فرات از خجلت در زمین فرو رفته است

و ما در اوج عطش از ستاره سرشاریم

 

 

خیال می‌کنی ای آفتاب او تنهاست؟

اگر که ماه نباشد همه علمداریم

 

به کوری چشم آفتاب می‌خواهیم

به عشق صبح دو رکعت نماز بگزاریم

 

بگو به هر چه که نامرد، تیغ بردارند

دمی که مثل علی سر ز سجده برداریم

 

درخت ها به کدامین طرف گریخته‌‌اند؟

رها کن ... آه! ... بیا سر به نیزه بسپاریم

 

به ما، به ماه سرنیزه‌‌ها نگاه کنید

که چشم خیره خورشید را می‌آزاریم

 

و در زمان و زمین منتشر شدیم؛ آری

به آسمان بنویسید: ابر می‌کاریم!

 

 

    به 72 ستاره عاشورا

 

خورشید

عمود می‌تابد

                - عمود و سنگین -

که فانوس های آبی تشنه

به آواز سنگ ها دل می‌بندند

و بوسه می‌زنند

بر شانه‌‌های سنگی صخره‌‌ها

 

 

اجتماع فانوس ها

چشم خورشید را می‌زند

شن های ملتهب

به صخره‌‌ها

با غضب نگاه می‌کنند

 

صخره‌‌های سیاه

شانه خالی می‌کنند

و آبی‌ها می‌بارند

 

رنگ‌های متضاد

می‌آمیزند

کویر - با شیارهای قهوه‌‌ای -

تکه فانوس‌ها را

می‌بلعد

و سرخ می‌شود

        o              o

خورشید

آتش می‌بارد

       

 

        - بر عمودهای سنگین -

که ماه فرود می‌آید

از سپید یال سرخ روی با وفا

و قوی‌تر از خورشید

به شعله‌‌های رو به مرگ

نقره تزریق می‌کند.

        o              o

جرقه می‌زنند

شتاب می‌گیرند

بی که خستگی بگیرند

                        و ستاره می‌شوند

        o              o

کهکشان

کوچه تنگ و تاریکی است

هفتاد و دو ستاره معطر را

که بی تاب می‌تابند.

 

                      ۱۸ مهر ۷۳ 

 

 

 به تنهایی مسلم ابن عقیل

 

 

چون دید به ماندنش نمی‌ارزد، رفت

مانند پرنده‌‌ای رها پر زد، رفت

 

یک مرد نداشت شهر و کس درنگشود

آنقدر که خسته شد ز بس در زد، رفت

 

17 خرداد 74

       

 

 

 

    به وفای قمر بنی هاشم

 

او با عطشش فرات را معنا کرد

پیمان برادری به خون امضا کرد

 

این معجزة ماه بنی هاشم بود

جزر و مد خونباری در صحرا کرد

                     

 17 خرداد 74

 

/ 13 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
qazal

سلام ... حالا ديگه فقط شعرای کتابتونو می نويسين اين جا ؟! ( اينو نوشتم که بگم کتاب رو خوندم ! ) ...

زهرا معتمدی

«خواستن ما را می سوزاند و توانستن ما را خراب ميکند ولی دانستن وجود کم توان ما را به آرامشی پايدار مي رساند» به روزم...سری بزنيد!

پژك صفري

سلام محسن! براوووووووووو ... شادباد و شاد زی عزيز ...

حسین منتظر

حسین رهبرت! خیلی تاثیرگذار و خوش پرداخت بود. به خصوص غزل آغازين و دو دوبيتی پايانی.

الهه ناز

سلام. نميدونم در مقابل اينهمه لطف و مهربانی شما بايد چی بگم؟ فقط ميتونم بگم که شاعری شايسته تواضع شماست... هميشه شاعر باشيد... روحتان بارانی... نگاهتان بهاری... باز هم متشکرم

فري

«نهمين جلسه شعر پنج شنبه ها»/ مکان: يوسف آباد- خيابان سيد جمال‌الدين اسدآبادی- نرسيده به ميدان کلانتری-کوچه شماره بيست و يکم- پارک شفق-اتاق آبی!!/ زمان: پنج‌شنبه ششم اسفند ماه- ساعت ۱۴ تا ۱۸ /شما هم دعوتيد./شعر هايتان را هم براي خواندن حتما بياوريد كه ضرر نمي كنيد. /منتظريم.

تبسم

سلام! ...هم غزل و هم رباعی ها قشنگ بودند...متشکرم.

نحوا کاشانی

سلام ، ( سرمست ز عطر آشنايی شده ام / از خود زده بيرون و شمايی شده ام / از بس غزل و رباعیت شور افکند / ديدم که دوباره کربلايی شده ام ) با اميد ديدار

علی محمد مسیحا

جناب اشتياقی سلام به آسمان بنويسد کسی زمين خشکيد!!!! از حقير فراموش شده است عزيزم!

shahram

جان جانداران بود ... مانده نمانی ... به ما با غزلی ناب از کاهايت سری بزن ...