آتش‌بازی

معرکه صدای توست که مرا می بوسد هر دم ...

 

 

در قصه‌های مبتذلم آتشت زدم

 

نفرین به من! که با غزلم آتشت زدم

 

 

ای حسّ روستایی رنج و دریغ نان

 

با واژه‌های لفظ قلم آتشت زدم

 

 

آغوش باز کردم و از فرط اضطراب

 

تا آمدی تو در بغلم آتشت زدم

 

 

گرم حریر خواب شدی با صدای من

 

در بستر اتل متلم آتشت زدم

 

 

تا ماندگارتر بشود شهر چشم‌هات

 

کندوی مملو از عسلم! آتشت زدم

 

 

                                              29/08/86

 

/ 17 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پژک صفري

گفتی بچرخ تا که بچرخم، بچرخ تا ... دامن زدی به اين جدلم، آتشت زدم!

سيامک

تا برق چشم تو بر افتاد بر رخم از بازتاب کله کچلم آتشت زدم! سلام محسن جا دلم برایت تنگ شده بود سری زدم به اینجا و از این غزلت کلی لذت بردم. :امنت مسلم هم خیلی به جا است. خوش به حالتون کا اونجا موندید و حس گفتن این شعرهای زیبا همچنان پابرجاست. ما که این ور فسیل شدیم دیگه!

روياي روزهاي سرد، در گرمي رويايم آتشت زدم ...

پویا گویا

سلام ٌ عليکم حاج آقا :‌) // زيبا بود به خدا ٬ مخصوصا اين [در بستر اتل متلم آتشت زدم... و با واژه‌هاي لفظ قلم آتشت زدم...] // قلمتان راست و درست .// يکی که دلمان تنگ شده مه ببينيمتان و يکی که جای من خالی اين بغل٬ نه؟ همون زير دست های مايل و پيوند و اينا.// در آخر هم که باز می گم : ب ب ي ن ي م ت ا ن . // يا حق

سيد مهدي موسوي

«پابرهنه در پارك» مي دوم و منتظرت هستم... با چه؟ 1- پاييز پدر سالار 2- در انتظار گودو (خبر مفصل چاپ شماره 2 اولين نشريه تخصصي غزل پيشرو) 3- ترانه هايي كه مادرم به من آموخت 4- در روزنامه ها خبري نيست (جديدترين اخبار از اتفاقات فرهنگي) 5- داش آكل يا حسن صبّاح؟ 6- مثل حفاظ پله ها (شعري تازه از سيد مهدي موسوي) ... «منتظرت هستم» فقط يك جمله بي معني ست پشت اين حروف مردي ايستاده كه سيگار مي كشد... ... منتظرت هستم!!!!

مريم قدياني

تا ماندگارتر بشود شهر چشم‌هات ... سخت دوست داشتني بود .

زربان

سلام. تبریک می گویم. واقعا لطیف بود و خوب عجز زبان را در برابر بیان عواطف ناب رقم زده اید.