چراغانی ...


باید برای عشق دلی دست و پا کنیم
آن هم ز خود بریده و نذر شما کنیم

با دست های خسته و زخمی، امیدوار
هر شب طلوع سرخ شما را دعا کنیم

یا با خیال آمدنت شهر خویش را
با چلچراغ اشک، بلورین فضا کنیم

پس کی ز راه می‌رسی ای فصل با وقار؟
تا سر نثار مقدم سبز شما کنیم

حالا غزل مناسب حال و هوای ماست
باید حماسه وارد این ماجرا کنیم

شمشیرها اگر چه کمی خاک خورده‌‌اند
تیزند و می‌شود که به‌پا کربلا کنیم

ما را - که پشتوانة ما شال سبز توست -
همراه خود ببر که به وعده وفا کنیم

 

 

/ 41 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نيكو

سلام از آشنایی با شما خوشحالم.بلاگ خوبی دارید .خوشحال می شوم به من هم سر بزنید.

maryam

سلامی چو بوی خوش آشنايی.

خون

فرياد می زنيم که آقا بروز کن !

moslem

سلام. سخته آدم سرش شلوغ باشه و نتونه وبلاگش رو بروز کنه. نه! تا تو باشی و بخاطر چند روز تاخير در آپديت کردن وبلاگ به ريش نداشته ما نخندی! خب چه خبر از کار و بارا؟ شایسته و سهیل رو سلام برسون. قربانت تا بعد...