شعر ناتمام

مهربانان سلام!

از همه دوستان خوبم که با نقد دقیق و منصفانه خود بر من منت گذاشته و نکات آموزنده ای را به من و سایر دوستان ارزانی کردند، بی‌نهایت سپاسگزارم. امیدوارم سایر عزیزان نیز از این رسم پیروی کنند و در نقد تعارف را کنار بگذارند. برای پیشرفت راهی جز این نیست...

دیگر چه می‌خواهی؟ ز جانم دست بردار

ای مثل شعر ناتمام، ای خاطر آزار!

 

گر راست می‌گویی، مرا یکدم رها کن

این شهر را افسون کن و از خواب بیدار

 

با مشت های کوچکت بر شب برآشوب

مگذار در باران بپوسد شهر، مگذار

 

اما نه! سنگین است خواب مردم شهر

ای دوست! تنها بر سر من جلدی انگار

 

لج می‌کنی با چشم های خسته من

حالا که این طور است خواهم ماند بیدار

 

اما به پایانت نخواهم برد، ای شعر!

می‌خوانمت از ابتدا، تا صبح صد بار

 

من با خودم هم گاه می‌پیچم، ولی تو

این را به پای یک جنون کهنه بگذار

/ 39 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعيد

محسن عزيزم سلام .... تبريک برای قالب زيبات .... واقعاً زيبا شد .... وقت کردی تحويل بگير .... حالا فکر کنم با اين قالب ديگه اصلاً تحويل خبری نيست ... ولی ما هنوز خواهان همه مهربونيت هستيم ... ارادتمند

hossein

سلام بر شماغزلتان زيبا بود اما نه در حدی که انتظار می رفت فکر کنم ساده گرفته ای اين غزل را پرداختش به نظر من خوب نبود می شد خيلی بهتر غزل را تمام کرد* فرصت کردی به ما خم سری بزن ونقد کن قربانت

سيما

سلام. شعرتان زيبا بود. آقا نيما حق داشت بخواهد حفظش کند. در ذهن آدم می نشيند....به من هم سر بزنيد....لوگوی کوچکی ساخته ام دوست داشتيد به سايتتان اضافه کنيد....

سيما

ممنون. يادم رفت بگويم که سايتتان را که عوض کرده ايد بسيار زيبا شده. من در زمينه ادبيات تخصصی ندارم.فقط مطالعات مختصر و پراکنده دارم. شايد بزودی در سايتم راجع به خودم نوشتم. شايد هم نه. به دليل اينکه مثلا اگر من بنويسم که به فرض فلان درجه تحصيلی را در فلان رشته دارم ممکن است اين روی نظر اشخاص اثر بگذارد و چون من مثلا به فرض دکتر هستم نظر مثبت بدهند . اينطور نيست؟ گو اينکه تجربه کرده ام که بعضي آدمها خيلی راغب نيستند که به غريبه ها نزديک شوند....

سعيد

محسن عزيزم سلام ... ممنونم از ابراز همدردی ..... برای هميشه به پايت خواهم پيچيد برای همه مهربانيت .....ارادتمند

شبيه تو

بر و روی جديد ای ول داره محسن جان! سرو سراغی ازت نيست ....

نژم

درود...خشنودي مضاعف ما ازينگونه كه نقد پذيريد و منتقد.....در بيان تاويل گونه يك دوست كه به گونه اي صريح بياني ديگر از شعر ناتمام است لكن در مقام لجاجت شاعر شب بيداري ميكند كه اين همان دلخواه دوست خاطر ازار است زيرا قصدش از رها نكردن شاعر دست رسي به اين مقصود است اما در لجا جت با شعر نا تمام قصد به انجام رساندن شعر را ندارد ...مگر اينكه در مصرع دوم بيت اول تجديد نظري روي كلمه ...مثل... صورت بگيرد كه در انهنگام ايدوست وشعر ناتمام هردو در قالب يك وجود تجلي مي يابند ولج كردن شعر با شاعر به بيخوابي شاعر ونهايتا عدم اتمام شعر ختم ميشود.....تبيين افسون شدن براي بيداري شهر پارادوكس نويي ميباشد زيرا كه افسونزدگي درمقام بي خويشي وبه نوعي سحر خمارگون به كار ميرود لكن درين مقال باعث بيداري و نوعي هوشياري ميباشد كه زيباست.....وكلام اخر: پوسيدن شهر در زير باران .... تعبيري شاعرانه است كه نيازمند توضيح ميباشد... پيروز باشيد...ياحق....

نژم

درود..... (در پاسخ):خشنودی افزون ما از يابش الفاظ رمزگون از جانب شما در اشعار ما ... که به برقراری ارتباط رهنمونتان گردانيد... واميدواری ازين دست که در خوانش <<تامل گونه>>اشعار کلاسيک بالاخص:سبك شعراي قديمي(سنه هاي ه.ق)نيز مشكلي در قبال ..ثقيل الهضم.. بودن اشعار وربط احساسي وكلامي متوجه تان نباشدكه سبك هاي كلاسيك شعراي قديمي به مراتب دشوار گوتر وناپالوده تر از سپيد سروده هاي معاصر مي باشند ۲ در باب حواله تان به اشعار فروغ و سهراب از نوسرايان عارضم:تحركي در جهت معكوس انهم به زعم شما درمسير ((پخته شدن))چندان معقول نمي نمايدزيرا كه با لحاظ فضاي اشعار سروده شده وزبان شعري نا ملزومي اين عمل به چشم مي ايد كه ما اشعار اين دو شاعر گرانقدر را در سوقينه حركتي جهت دار به شاملو واز وي به...پيموده ايم

نژم

۳ در توضيحي تام با لحاظ نظرات كلي گويانه تان عارضم:كلام شعري اينجانب از اشعار استاد شاملو نه در مقام فضا سازي ونه در مقال گزينش الفاظ ...دربياني منصفانه...متاثر معلول وار نبوده است .... دربياني ديگر :الفاظ وحيطه هاي ارائه شده به كرات در اشعار به سبك خراساني از نظر سخت گويي وگزينش الفاظ واشعار هندي از جهت مضمون مكرر شدست و شايد به تعبيري..... تلفيق گونه ايست در بياني سپيد... به اميد ديدارهاي اتي پيروز باشيد(استاد اشتياقي).... يا حق....

Arezo

سلام جانم شعر سروده خودت بسيار زيبا بود، هميشه موفق باشی