هوای باغ ارم

به دست باد سپردیم ذوق باران را

برش زدیم به نرمی شب خیابان را

شب از تلاطم اندوهگین اقیانوس

به بار آمد و آورد ابر گریان را

یکی شکفت و یکی گفت و دیگران مبهوت

چگونه یک شبه رویاند باغ عریان را

بریده بودم از آرامشی که رویا بود

که دیدم آن گل آرام‌بخش خندان را

شبیه شاخه که پیوند خورده با نارنج

رها نمی‌کنم آن عطر روحبخشان را

چقدر صبر کنم تا شکوفة نارنج

به دست من برساند دو گوی شیطان را

رسیده بود و گلوی مرا هوایی کرد

چنان‌که شربت گیلاس کام مستان را

مگر تو چهره نشان داده‌ای که می‌بینم

هوای باغ ارم نیست چشم مهمان را

اگر ملایمت چشمه‌ام پسندت نیست

از آبشار نیاسر بگیرم عصیان را

/ 7 نظر / 47 بازدید
پریا

سلام دوست عزیز من از بچه های سایت جیم هستم! اونجا با وبت آشنا شدم! وبت خیلی قشنگه! آفرین!

ابوالفضل نیکبخت

سلام علیکم آقای اشتیاقی بنده هم به شعر و شاعری علاقه مندم . هم به شاعر هایی مانند شما انشاءالله موفق باشید... اگر به وبلاگ من هم سری بزنید ممنون میشوم.

mamad

سلام ما میتونیم از بعضی ابیاتتون تو یه کتاب که موضوعش تک بیتی استفاده کنیم

شبنمکده

درود بیگانه‌ایم و کاش تمنایمان کنند شاید به این بهانه مداوایمان کنند ما خط سومیم که خطاط روزگار هرگز نخواسته‌است که معنایمان کنند خود را وبال گردن مردم نکرده‌ایم ترجیح می‌دهیم تقاضایمان کنند فریاد ما به منزله‌ی اعتراض نیست فریاد می‌کشیم که پیدایمان کنند تعبیر ایستادنمان سرکشی نبود می‌خواستیم خوب تماشایمان کنند یعنی اگرچه لایق این قبله نیستیم این منصفانه نیست که حاشایمان کنند طرحی شدیم و روی زمین نقش بسته‌ایم وقتش رسیده است که اجرایمان کنند نوشته : حسن قریبی

سنا

سلام اقاي اشتياقي ببخشيد شما از اقاي رضاقهرماني كه در پاتنوري مجله جوانان شعر ميگفتند خبري نداريد؟

منصوره اسماعیلی مهیاری(شهره)

سلام و عرض ادب خرمت استاد بزرگوار جناب اشتیاقی عزیز .....همیشه از اشعارتون لذت برده و می برم ..زنده باشید بزرگوار با افتخار به شاخه نبات شهره دعوتید!

سمیرا

سلام به روزم خوشحال میشم سربزنید