دور و دورتر...


این ترانه رُ شب یلدا نوشتم... این روزا که زمستون داره کم‌کم بساطشو جمع می‌کنه و می‌زنه به چاک- و شکر خدا دیگه ذغال و ذغال‌فروشی پیدا نمی‌شه که روسیاهی، بهشون بمونه!! - شاید خوندن این ترانه لطف چندانی نداشته باشه! 
 

با خودم قرار گذاشتم
واسه تو شادی بیارم
گل سرخ ُ واست از میدون آزادی بیارم 

نفس ُ از تو بگیرم
تا هوات ُ داشته باشم
نباشم نزدیکت اما           
ردّپات ُ داشته باشم

تو پراکندگی باد   
تو شب ستاره بارون
می‌شه با چشم تو سر کرد
شب چلّه ر ُ تو ایوون 

ولی تضمینی نداره
زنده موندنم تو سرما
اگه چشمات ُ ببندن
آدمای بی‌سر و پا 

ما ر ُ اینجوری می‌خواستن:
بی سرانجام و پریشون!
اشتباشونم همین‌جاس:
تو بهاری، من تابستون

/ 17 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کمی شبیه فردا

سلام دوست خوب من !-کمی شبیه فردا-باسه رباعی به روز شد[گل]

سیده زهرا بصارتی

بازم سلام ،همه جورش تابستونی ،بهاری و... من هنوز غرق اون "گل سرخ و میدون آزادی"م چه چیزایی که نمیشد ازش گرفت یا بهش بست! 1-فضای زمستون 30 سال پیش 2-گلسرخی معروف 3-نوید بهارورفتن زمستون 4-رهایی 5-نوعی نوستالوژی مشکوک!! و...

مانیا

خیال دارید تا پائیز هیچ چی ننویسید؟

فرشته مهر

سلام ..بسیار عالیست و بهره بردم با موضوع " چت عجيب با خدا " و چند قطره قلب به روزم و مشتاقانه چشم به راهم تا بياييد

سیده زهرا بصارتی

سلام وارادت به روزم با کوچ اردیبهشتی مقاله ای در باره استاد منزوی و دو شعر از خودم منتظر حضور سبزت هستم همراه با نقدو نظر

فرهاد

سلام. حالا به قرارت عمل کردی یا نه؟! معلوم نشد تا آخر ترانه.

امید نقوی

دست خدا - به خواندن دست تو- بسته است ابلیـس از ملاحــت مـــکـر تـو خـستـه اسـت... مهمانی به یک غزل...[گل]